تابلوهای به ديوار آويخته مينا شهنی مرد ميانسال به دشواری دخترش را بغل میگيرد، از روی صندلی چرخدار برش میدارد و آهسته میگذاردش روی صندلی جلوی پيکانش. آخ و ناله نمیکند که مبادا دخترکش دلشکسته شود از رنجی که در تمام 17سال عمرش به پدر داده. دختر لبخند میزند به دوستش که با عصا کنارش ايستاده. در را نبسته هنوز. مرد میآيد که بنشيند پشت فرمان ماشين، يادش میآيد که صندلی را تا کند بگذارد صندوق عقب. مادر که ژاکت دخترکش را از تن او درمیآورد، رو به دوست دخترش میگويد: سوار شو! دوست عصاهای زير بغلش را اندکی جابهجا میکند و تعارف را میپذيرد. مادر میپرسد: راستی از کدام در میتوانی سوار شوي؟ اين يعنی اينکه با عصاهايی زيربغل، دختر توان سوارشدن از در سمت چپ ماشين را دارد و میتواند به زحمت با دست راست خودش را روی تشک صندلی جای دهد. دخترک با عصايش در ماشين را نشان میدهد. اينجا حياط مؤسسه توانبخشی رعد در يکی از روزهای بهار است. ساعت کلاسها تمام شده و توانجويان به خانههايشان میروند؛ غالبا با ماشينهای ويژه حمل معلولان، گاهی هم ممکن است کسی از افراد خانواده بيايد دنبالشان. توی راهروی ورودی مؤسسه به دو طرف ديوار تابلوهای نقاشی رنگ روغن و پاستل و مدادرنگی آويزان است که يکی، دوتايشان قيمت هم دارند. مسئولين مؤسسه کارها را برای فروش گذاشتهاند. نقاشها توی کلاس آموزش میبينند. هرکدام يک کارتپستال يا عکس را گذاشتهاند روبهرويشان و قلمموبهدست، به بوم تابلوهايشان ضربه میزنند. زير دستشان رنگ با رنگ میآميزد و تابلوها جان میگيرند. آنکه روی صندلی کنار در نشسته نگاهش به رهگذران نيست. قلمموی ظريفش را آهستهآهسته میزند به بوم و مدام نگاهش را از تابلويش به کارتپستالی میکشد که بهعنوان مدل درنظر گرفته. نگاهش ميان رنگ و کارت و بوم میرود و میآيد و گردنش را که همراه خوبی برای اين رفتوآمد نيست به زحمت کنترل میکند. انگشتانش انگار از پس گرفتن قلممو برنمیآيند ولی تابلويش تا اينجای کار انصافا خوب از آبدرآمده آنقدر که اگر بالای سرش نايستاده باشيد باورش برايتان سخت خواهد بود اگر کسی بگويد اين کار يک معلول است که دستها، گردن و پاهايش ياریاش نمیکنند. آن يکی اما نشسته پشت ميز و کارتپستال را تکيه داده به جامدادیاش. جعبه پاستلش باز و دستش به کار است. رنگ میزند بر کاغذ، رنگها را به هم میسايد و انگار که مدام نگران باشد مبادا رنگهايش دقيقا همانی نباشد که توی کارت هست، سرش را مدام جلو میبرد و از نزديک کارت را نگاه میکند. چند ثانيه بعد دوباره خم میشود روی کاغذی و رنگ میزند روی کاغذ. اينجا کارگاه آموزش نقاشی است. مربی پای سهپايه يکی از هنرجوها ايستاده و برايش توضيح میدهد که کار را ادامه دهد. همه جملههايش را حداقل سه بار تکرار میکند تا هنرجو منظورش را بفهمد و کار را آنچنان که بايسته است پيش ببرد. توی راهرو روی ديوارهای دو طرف کارهای قابشده آويزان است. کارهای همين هنرجوهاست. از پای همان سهپايهها آمدهاند. يکی، دوتايشان قيمت دارد و بقيه بدون قيمت آويزان ماندهاند. کسی توضيح میدهد که برای اينکه هنرجوها روحيهشان را از دست ندهند پای کارها قيمت نمیگذاريم مبادا يکی کارش بهتر باشد و يکی نه، به هر حال کارهايی که گرانتر باشند مسلما بهترند. همه کارها برای فروش هستند. توی دفتر مرکز، ليست همه قيمتها هست. توی کارگاه فرشبافی پشت دارها نشستهاند. گبه میبافند و فرش. يکی آهويی را میبافد که دويده توی سبزهزار و پريده از روی تخته سنگ. آهو را میبافد و عصاها را کنار میزند که نقشه را خوب ببيند مبادا اشتباه ببافد. آن ديگری اما نقش سبزهای میزند پرگل و يکی بزی را بر گبهاش نقش میزند و يکی نخ ابريشم را میکشد که ببافد روی فرشاش. آمارها سخن بگويند بنا بر آمارهای منتشرشده از سوی سازمان بهزيستی کشور در حال حاضر 1356مرکز توانبخشی برای معلولان در سراسر کشور وجود دارد. براساس آنچه در دايرهالمعارف ويکی پديا آمده «معلول به کسی گفته میشود که بر اثر نقص جسمی يا ذهنی، اختلال قابل توجهی بهطور مستمر بر سلامت و کارايی عمومی يا در شئون اجتماعی، اقتصادی و حرفهای او بهوجود آيد، بهطوری که اين اختلال، از استقلال فردی، اجتماعی و اقتصادی وی بکاهد. اين گروه، شامل ناشنوا، نابينا، معلول جسمی و معلول ذهنی است». براساس قانون جامع حمايت از معلولان، معلول در اين قانون به افرادی اطلاق میشود که به تشخيص کميسيون پزشکی سازمان بهزيستی براثر ضايعه جسمی، ذهنی، روانی يا توأم، اختلال مستمر در سلامت و کارايی عمومی وی ايجاد شود، بهطوری که موجب کاهش استقلال فرد در زمينههای اجتماعی و اقتصادی شود. براساس آمارهای سازمان بهزيستی در کشور 250هزار معلول ذهنی، 100هزار معلول حسی و 240هزار معلول حرکتی وجود دارد. 44هزار بيمار روانی مزمن در کشور وجود دارد و از 15هزار معلول ضايعه نخاعی تنها 7هزار نفر تحت پوشش اين سازمان هستند و 70هزار نفر هم دچار ساير معلوليتها از جمله صرع و چندمعلوليتی هستند. علتها و معلولها علل معلوليتها را معمولا به سه دسته ارثی، بيماری و حوادث دستهبندی میکنند. چنانچه معلوليت از فردی بهصورت ارثی منتقل شده باشد يا از بدو تولد وجود داشته باشد فرد را در دسته نخست و درصورتی که معلوليت فرد بر اثر بيماری و سن رخ داده باشد در دسته دوم و بالاخره اگر حادثه موجب بروز معلوليت شده باشد فرد معلول را در دسته سوم جای میدهند. اما آنچه اهميت دارد اين است که در هر سه دسته راههايی برای جلوگيری از بروز معلوليت وجود دارد. زمينههای ارثی را میتوان با انجام آزمايشهای مختلف بررسی و از تولد کودک معلول جلوگيری کرد. چنانچه معلوليت فرد بر اثر بيماری باشد بالا بردن کيفيت زندگی و دسترسی به بهداشت و زندگی سالم میتواند از ابتلا به بيماری و بروز معلوليت جلوگيری کند. اين در حالی است که اگر افراد جامعه در شرايط مطلوب زندگی کنند احتمال معلوليت در کهنسالی هم تقليل پيدا خواهد کرد. حوادث اما از آن جمله معلوليتهايی است که نيازمند ارائه آموزش همگانی در کنار وجود امکانات لازم است. سالهاست که سازمان بهزيستی کشور نسبت به بروز معلوليتهای نخاعی در اثر تصادفهای جادهای توضيح میدهد اما آمار بروز اين نوع معلوليت در کشور همچنان روبهافزايش است. معلولان در ميان ما دليل معلوليت هر چه باشد به هر حال معلولان در کنار ما زندگی میکنند و محدوديتهای جسمی و فکریشان سبب شده تا به حمايت ديگر گروهها نيازمند باشند. بخشی از قوانين نوشته و نانوشته زندگی اجتماعی بر اين نکته تأکيد دارد که کمک به همنوعان يکی از نشانههای زندگی غيرانفرادی است. وقتی ما در يک شهر، يک روستا يا يک محله زندگی میکنيم بهتر است به همنوعانمان بهويژه آنها که از توانايی کمتری برخوردارند کمک کنيم.حمايت از فعاليتهای اقتصادی معلولان برای کمک به آنها در برداشتن گامهای خودکفايی میتواند يکی از راهکارهايی باشد که بیآنکه به شأن انسانیشان خدشه وارد کند به رشدشان کمک کند. تابلوهايی که به ديوار مراکز توانبخشی آويختهاند يا فرشهايی که روی دارهای کوچک معمولا بافته میشوند در انتظار خريدارانی هستند که با بهترين روش سعی دارند به ديگران کمک کنند. خريد کالاهايی که محصول زحمت معلولان است بهمراتب روش بهتری برای کمک به آنهاست. منبع : همشهری آنلاين
|